تبليغاتX
مهربون ترین دختر دنیا

مهربون ترین دختر دنیا

عزیزم اگه خزونم واست از بهار می خونم .. تو رو تنها نمیذارم گر چه تنها جا می مونم

دلم گرفته فراوووون

سلام خدا ی مهربونم

 

 خدايا !کاري کن که هميشه در گرماي راز و نياز با توسوختن کامل داشته باشم.

ياران چه غريبانه،رفتند ازين خانه،هم سوخته شمع ما.هم سوخته پروانه.....

 

 

تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

 

پريشان شد و آشفته و عصباني.

نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.

داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد.

جيغ كشيد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد.

آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.

به پروپاي فرشته ها و انسان پيچيد‏، خدا سكوت كرد.

كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد.

 

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد.

خدا سكوتش را شكست و گفت:

عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت.

تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي.

تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

 

لا به لاي هق هقش گفت:

اما با يك روز … با يك روز چه كار مي توان كرد؟!

خدا گفت:

آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند‏،

گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي يابد‏،

هزار سال هم به كارش نمي آيد.

 

و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت:

حالا برو و زندگي كن.

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد.

اما مي ترسيد حركت كند‏، مي ترسيد راه برود‏،

مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد.

 

 قدري ايستاد …

بعد با خودش گفت:

وقتي فردايي ندارم،‏ نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد.

بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم.

 

آن وقت شروع به دويدن كرد.

زندگي را به سر و روي اش پاشيد.

زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد.

چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود.

مي تواند بال بزند.

مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.

مي تواند …

 

او در آن يك روز، آسمان خراشي بنا نكرد.

زميني را مالك نشد. مقامي را به دست نياورد، اما …

اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد.

روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد.

 

سرش را بالا گرفت و ابر ها را ديد

و به آنها كه او را نمي شناختند‏ سلام كرد

و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.

او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد‏.

لذت برد و سرشار شد و بخشيد‏ عاشق شد

و عبور كرد و تمام شد.

 

او همان يك روز زندگي كرد،

اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:

امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!

عشق من دار و ندارم اگه دنیا ماله من شه تو نباشی هیچی ندارم 

 

التماس دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

            (پدیده خانوم)

                                               من الله التوفیق     

 

+ نوشته شده در  84/10/28ساعت   توسط پ (دختری از جنس نور )  | 

خدایا شکرت

 

سلامي به صداقت يه

  لبخند و شيريني يك احساس لطيف

 از همه دوستاي مهربونم كه همراه هميشگي من بودن و با نظراتشون

 دلگرمي بهم دادن  ممنونم


 


كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم

اكنون كه بزرگيم چه دل تنگيم

كاش همان كودكي بوديم كه حرفهاشواز نگاهش ميتوان

خواند.

اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد...

و دل خوش كرديم كه سكوت كرده ايم

سكوت پر بهتر از فرياد تو خاليست!!!

****************************

نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد

 

پدیده )

 

 

+ نوشته شده در  84/10/17ساعت   توسط پ (دختری از جنس نور )  | 

فدای تو بشم من


 

فداي ذوق موندنت  فداي درد رفتنت

        فداي پرواز کردنات فداي اون نشستنت

فداي صبر و طاقتت فداي بي حوصلگيت

       فداي بچه بودنت   فداي کل زندگيت

فداي ناز مژه هات فداي چشم روشنت

       فداي اون خستگي که مياد ميشينه رو تنت

فداي مخمله صدات که خوندنت باله منه

        اجازه ميدي به همه بگم که اين مال منه

فداي اون باروني که پاييز ميريزه رو سرت

        فداي چتر روزه  باروني توي سفرت

فداي تو که  هيچ کسي نمي شينه به جات

       فداي هرچي داري تو مخصوصا اون رنگه چشات

فداي لحظه اي يه بار تو رويا ها بوسيدنت

       فداي لحنه سلامات فداي روزه ديدنت

فداي کوچه هايي که ميگذري از کنارشون

       فداي عکسات که دارم هميشه يادگارشون  

                                                         بشم من.. 


 

+ نوشته شده در  84/10/02ساعت   توسط پ (دختری از جنس نور )  | 

پ. دختری از جنس نور

 

مهربان بمانیم

دختري از جنس نور

مهربون وپر غرور

مي خواد که آدم کنه

آخ ما رو از راه دور

خداي آسمونها

خداي کهکشونها

چشماتو خوب وا بکن

نگهدارش بمونا

اون خيلي مهربونه

مر حم زخمامونه

دلم مي خواد بدونه

دلم باهاش مي مونه

دختر 20 خدا

خودش اينو مي دونه

دختري از جنس نور

خوشا به حال آنان که مهربان زیستند و مهربان رفتند و مهربانی را لمس کردند

(پدیده)

 

+ نوشته شده در  84/09/27ساعت   توسط پ (دختری از جنس نور )  | 

تولدتون مبارک

 

امروز تولد یکی از اون کسایی که من خیلی دوستشون دارم  .

 یا امام رضا خودتون  کمکمون کنین ما ها خیلی غریبیم  ..

تولد ضامن قلب های رمیده و عاشق مبارک

برای هم و همه دعا کنید ... (  پدیده 

    

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه  است هوایی شده بره پابوس امام رضا    

اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست     

من که توی سیاهیا از همه رو سیاهترم میون اون  کبوترات با  چه رویی بپرم

تو همون فکرها بودش  کلاغ عاشقمون یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون     

که یهو صدایی گفت: تو نترس و راهی شو  به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

" ما به مشکی دل خوشیم دو رنگی هارو بی خیال "

*****************************

  

امروز تولد بهترین دوستمه  که رفته مشهد ...صبا جونم تولدت مبارک امیدوارم که هیچ

وقت غروب آرزو هاتو نبینی ..ما رو هم دعا کن ... 

*************************

اینم تقدیم به تنها امید زندگیم ... کسی که با نفس هاش زندم

بده دستاتو تو دستام تا با هم کلبه بسازیم  کلبه ای از عشق بسازیم

از  دار  دنیا  یه  دل  دارم  اونم  نثار  تمام  خوبیات

ماه من اسمون امشب و هر شبت پر ستاره

دوست دارم

 

+ نوشته شده در  84/09/23ساعت   توسط پ (دختری از جنس نور )  |